پست ثابت...
خدایا...
در گلویم ابر کوچکی ست...
ک خیال بارش ندارد...
می شود مرا بغل کنی؟؟؟؟
دلم هوا میخواهد......کمی.....در سرنگ....
خدایا...
در گلویم ابر کوچکی ست...
ک خیال بارش ندارد...
می شود مرا بغل کنی؟؟؟؟
نه اینک دوستت نداشته باشم...نه...
بین خودمان باشد...
از نخودی بودن منتفرم...
عشق کلمه ایست که بار ها شنیده می شود..
ولی شناخته نمی شود....
عشق صداییست که هیچ گاه به گوش نمی رسد..
ولی گوش را کر می کند...
عشق نغمه ی بلبلیست که تا سحر می خواند...
ولی تمام نمی شود...
عشق رنگیست از هزاران رنگ اما بی رنگ است...عشق کلمه ایست بی معنی..
ولی هزاران معنی دارد...
عشق………عشق ۱۰ عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معنی را می رساند...
ولی معنی آن گفتنی نیست.
بـيا آخرين شـاهكـارَت را بـبين ...
مـُجسمـه اي با چـِشمانـــے بـاز...
خـيره به دور دسـت شـايد شَرق شـايد غَرب...
مبهـوت يك شـِكست ، مغلوب يك اتِفاق...
مصلوب يك عــِشق ، مفعول يك تاوان ...
خـُرده هايـَش را باد دارد ميبـَرد ...
و او فقـط خاطراتـَش را مُحكم بَغل گـِرفته...
بيـا آخرين شاهكارت را ببين...
مـُجسمه اي ساخـته اي به نـام " مـَن" !
هيچ کســـــــ نفهميد..
شايد شيطانـــــ ، عاشقــــــ حوا شده بود..
که به آدمـــــــ سجده نکرد..
+
بساط کرده ام...
و تمام نداشته هایم را...
ب حراج گذاشه ام...
بی انصاف...
چانه نزن...
حسرت هایم...
ب قیمت عمرم تمام شده...
بیش ترین دروغی که در این دنیا گفتم
این کلمه است...
خوبم!
هـــیــچ کـــس...
بــهــتـــر از مـــن...
نــمــیــتــوانــد راه بــیــایــد بــا دلــت...
پــس پــایــت را...
از روی گــلــوی دلــم بــردار...
بــگــذار نــفــس بــکــشــد...
<(هست)> را اگر قدر ندانی می شود:
<(بود)>...
و چ تلخ است هستی ک بود شود...
پ.ن:
+امشب عجیب دلم گرفه...
+رمز نخواین...دردو دله!!!!
منو تنها نذار عشقم نزار اين خونه خالي شه
كسي كه روت قسم ميخورد اسير كج خيالي شه
منو تنها نذار عشقم مگه اين گريه خواهش نيست
اگه با هم نميسازيم جدايي راه حلش نيست
منو تنها نذار عشقم كه من تنهات نميذارم
نگو كه واهمه دارم صبوري كن تحمل كن
دلم ميخواد ببيني من چه فرقي با همه دارم
منو تنها نذار عشقم كه من تنهات نميزارم
نگو كه واهمه دارم صبوري كن تحمل كن
دلم ميخواد ببيني من چه فرقي با همه دارم
اگه از دست آدمها همش تيشه به ريشم بود
نميمردم واسه اينكه يكي مثل تو پيشم بود
شكنجه ديدم از دوريت كه گريه اعترافم شد
همين دنبال تو گشتن يه جورايي طوافم شد
منو تنها نزار عشقم من سهمي ازت دارم
همین یه دلخوشی رو توی این دنیا دارم
منو تنها نذار عشقم که من تنهات نمیزارم
نگو كه واهمه دارم صبوري كن تحمل كن
دلم ميخواد ببيني من چه فرقي با همه دارم
از چشم یا از آسمان...
فرقی نمیکند...
باران وقتی بر زمین افتاد...
دیگر باران نیس...
خسته اش کرده ام...
خودش هم نمیداند با من چه کند!!!...
دیگر داشت به حریم شخصیمان سرک میکشید...
خوب رویش را کم کردی دیگر جرات نمیکند سمت ما بیایید...
متوجه نبودی؟!
محبت را میگویم…
به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می رسد...
التماس می کند :
آقا آقا "دعا" می خری؟
و حاجی بی اعتنا...
تسبیح دانه درشتش را می گرداند و برای فرج آقا "دعا" می کند....
من هوا...
سیبی در کار باشد یا نه...
با تو...
در آغوش تو...
بهشت جاریست...
بوسه هایت...
طعم سیب می دهند...
کافیست...
مدت هاست تنها چیزی که مرا یاد ِ تو می اندازد..
طعنه های دیگران است !
شاید اگر این " دیگران " نبودند ،
تو زودتر از اینها
برای من ، مـُرده بودی ...
بالاتر می اید...
دیوار زندگی ام
کوتاه تر می شود...
تا تو
برای دوستت دارم نگفتن هایت
دیواری کوتاه تر از من پيدا نکنی ...
تمـام می شـوم شـبی ...
فکرش را بکن !
یک روز می آیی و می بینی
نه من هـستم ؛
نه این کـلمات ...
مال کسی جز تو نیستم...
دیگر به فکر همنفسی جز تو نیستم...
عشق تو خواست با تو عجینم کند...که کرد...
وقتی به عمق من برسی جز تو نیستم...
یک آسمان اگرچه به رویم گشوده اند...
من راضیم که در قفسی جز تو نیستم...
حالا خیالم از تو که راحت شود عزیز..
دیگر به فکر هیچکسی جز تو نیستم...
به خلوت با خیال من تکلم میکنی گاهی...
هر آن لحظه ک پیدا میشوی از دور...
مثل من...
به ناگه دست و پای خویش را گم میکنی گاهی...
چنان دریا آرام و طوفانی تو روحم را...
اسیر موج های پر تلاطم میکنی گاهی...
دلم پر میشود از اشتیاق و خواهشی شیرین...
در آن لحظه که نامم را ترنم میکنی گاهی...
تو هم مانند من لبریزی از شور جنون عشق...
یقین دارم تو هم من را تجسم میکنی گاهی...
نمی دانم...
چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند....
آری...من به فصل بی تو حساسم....
دیگر نه با نگاه سردت میلرزدو...
نه با آغوش گرمت می تپد....
از نبودنت نیست...
میترسم در پس این دل دل زدنها بیایی و...
دیگر نخواهمت...
آنکه دستش را اینقدر محکم گرفته ای...
دیروز عاشق من بود...
دستانت را خسته نکن...
محکم یا آروم...
فردا تو هم تنهایی...
به پروانه ای دادم...
که رنگ پرهایش،سوی دیدن را از من گرفت...
به آن دادم چون...
از تمامیه چیزهای دور و برم پاکتر بود...
حتی آبیتر ازحوض آبیه کلبه ی تنهاییم....
سیگار بعدی را روشن میکنم...
کامی از لبهایش می گیرم ، به جای لبهایی که چندیست نبوسیده ام...
انگشتانم بوی تند سیگار میگیرند...
همان انگشتانی که همچو باد ، جنگل موهای تورا نوازش می کرد...
دیگر این اندام سوزان تو نیست که مرا احاطه کرده ، دود سیگار است و بس...
سیگارم که به آخر می رسد ، لبم را می سوزاند...
مانند بوسه ای که تو هنگام خداحافظی ، تقدیمم کردی...
تنها سکوت میکنی حرفی نمیزنی...
حس میکنم که عاشق دنیای بی منی...
وقتی دقیق می شوم از هر نگاه تو...
اثبات می شود که تو از جنس آهنی...
از تنگنای مخمصه هایت گریز نیست...
انگار از شکستن من دل نمیکنی...
حالا صدای غریت قلبم شنیدنیست...
مانند یک غریبه مرا دور می زنی...
با هر نفس من عاشق و عاشقترم ولی...
احساس میکنم که تو همرنگ دشمنی...
تنها بمان تو ای دل وبا درد خود بمیر...
شیرین هبوط کرده تو هی کوه میکنی...
دل دائم صبورم را شکستند...
به جرم پا ب پای عشق رفتن...
پر و بال عبورم را شکستند...
مرا از خلوتم بیرون کشیدند...
چه بی پروا حضورم را شکستند...
تمنا در نگاهم موج میزد...
ولی رویای دورم را شکستند...
پ ن:
این شعرو یکی واسم فرساده بود...هه!
راسی امروز تولد یکی از رفقایییییییییییییییییییییییییییییی عزیزمه!!!
از همین جا بهش میگم:
ساجده خانوم...تولدت مبارککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک...
محکم بغلت کنه...
بزاره اشک بریزی و راحت بشی...
بعد آروم تو گوشت بگه:
دیوونه من ک باهاتم...
پ.ن:
تا حالا چنین حسی داشین؟؟؟
تا حالا کسی بوده ک اینجوری آروم کنه؟؟؟منک بعید میدونم...
فکر میکنم...
اشک میریزم...
حست میکنم ولی تنها...
تنها در جست و جوی بودنت...
نیستی...
نیستی ک کنارم باشی...
ولی دیگر دیر است...
دیر است کنار هم بودن...
دیر است درک احساسم...
بعد اینهمه فراق نمیخواهمت...
دیگر دلم پاک نیست...
عاشق نیست...
دوس داشتن را درک نمیکند...
برو...
تنهایم بزار ای هیچ...